سلام دوست گلم. ممنون از حسن انتخابت.
جدیدترین اخبار و آخرین آپدیتهای این وبلاگ به راحتی از طریق ایمیل به اعضایش خبر داده می شه. خودتون رو عضو کنید ...

میخواست
به جاهای باریک بکشه که نذاشتم
دوست گلی به
نام هستی خانوم داستانی از زندگیشون رو واسمون گذاشتند و ازمون خواستند کمکشون
کنیم. داستانی که بعد خوندنش مطمئنا حرفی دارید که به ایشون بگید. لطفا نظراتتون
رو واسه این دوستمون بذارید تا شاید گره ای از مشکلی وا شه. ممنون
توسط:هستی
داستانهایی
که تو وبتون بود رو خوندم گفتم شاید
بتونید منم کمک کنید تا راحت بشم
شاید
برای بقیه که میخونن درس بشه این کاررو نکنن بدونن که کسایی که میگن
دوست
داریم دروغه تا کسی نیاد خونت حقیقت نیست.
دختری 18 ساله ام حدود دوسال پیش از طریق فامیل بخصوص دایی کوچکم که خیلی باهاش
راحت بودم متوجه شدم پسرخاله ام منودوست داره اما من سعی کردم بهش فکر نکنم.
تا
اینکه عید 89 شد همدیگرو بعد از شش ماه دیدیم
من
مثل
همیشه به مسخره بازی هام که داشتم ادامه دادم تا اینکه با اس ام اس
بهم
گفت میخوام چیزی رو در مورد خودمون بهت بگم با اینکه میدونستم اما خودم
رو
به اون راه زدم گفت دوست دارم میخوام باهام باشی همدمم باشی
من
که دست وپامو گم کردم گفتم میخوام فکر کنم
قبول
کرد رابطمون از اونجا شروع شد
من
به خالم گفتم چون برام سخت بود دختری بودم مومن واز این رابطه ها اصلا خوشم نمیامد
چندین
بار به همین دلیل ازش جدا شدم
تا
اینکه فهمیدم دوست دختر داره وشدیدا باهاش برخورد کردم وکاملا جداشدم
تا
عید90
دوباره باحرفاش گولم زد ومن قبول کردم دوباره رابطمون شروع شد ام
اینبار
همه فامیل میدونستن بخصوص مادرم که میگفت من مخالف ازدواجتونم فکرتو
از
این حرفا خالی کن من نمیذارم اما گوش ندادم
رابطه
اولمون پاک بود جلوشواز هر جهت گرفتم اما دومی
بعد
از دوماه به جاهای باریک کشید که میخواست من رو با اس یا تلفن تحریک کنه
سعی کردم رابطمو کم کنم ووقتی حرف بی مربوط میزد باهاش قهر میکردم اونم به
غلط کردن می افتاد
تا
اینکه دوباره دیدمش ازم درخواست های بی جا میکرد با طرفندی لب گرفت ومیخواست به
جاهای باریک بکشه که نذاشتم
بعداز
مدتی هم متوجه شدم با دختری دوست شده و قراره بره خواستگاریش ازش جدا شدم.
توبه
کردم اما هنوز احساس گناه میکنم نمیتونم خومو ببخشم
باور
کنید دختر بدی نیستم من تا حالا با پسری حرف نزدم به غیر از همون پسرخاله
که
تا ابد از این روزگاری که بر من گذشته متنفرم
من
باید چه کار کنم حتی از همه پسرا متنفرم
کمکم
کنید کارم شده گریه
نمیدونم
خدا منو بخشیده یا نه
یعنی
میبخشه
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 18:33  توسط Saeed
|
به خواست دوستان و بدلیل حجم بالای نظرات پست گفتگو 1 ، 2 و 3 این پست بوجود آمده.

رو به بازدید کنندگان عزیز و دوستان محترم :
» از این پس در هر پست پیرامون موضوع همان پست نظر خود را بگذارید تا علاوه بر جلوگیری از پراکندگی نظرات، گره ای از مشکلی وا شود.
» و گرهم دوست دارید داستان شما به پست تبدیل شود ، حتما حتما آن را بصورت نظر خصوصی برای مدیر بلاگ بگذارید.
»
و اما دوستانی که مایل به گفتگو باهم میباشند، چون در این وبلاگ اتاق
گفتگو وجود ندارد، این پست بدین منظور تعبیه شده که در قسمت نظرات آن
بتوانید این کار را انجام دهید.
» » » بنابرابن از این پس بازدیدکنندگان عزیز برای گفتگو با یکدیگر به قسمت نظرات این پست مراجعه کنند. ممنون
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 21:14  توسط Saeed
|
دوست گلی به اسم شیوا خانوم طی نظر خصوصی از ماجراهایی که تو رابطه آشنایشون
با پسری از مشهد رخ داده گفتند و ازمون خواستند که کمکشون کنیم تا راه درست رو
انتخاب کنه. از همه دوستان و بازدیدکنندگان عزیز میخوام راهنمایی هاشون رو بذارند
تا شاید حداقل گره ای از مشکلی وا بشه. ممنون
توسط:شيوا
سلام
به همه دوستان عزيزم و ممنون از آقا سعيد كه زحمت ميكشه و مطالب رو ميذاره رو وبلاگش.من
دختر 21 ساله اهل تبريزم. حدود 3 سال پيش از طريق اينترنت با يه پسر مشهدي آشنا شدم كه يك سال از من بزرگتر
بود.من اون موقع بچه بودم و
قصد دوستي نداشتم باهاش.اما به نظرم پسر بدي نيومد و من با اينكه هيچوقت تو نت شمارمو به كسي نميدادم و به دوستي هاي
مجازي معتقد نيستم،اما
اصرار زيادي داشت و منم صرفا واسه اس ام اس بازي شمارمو دادم بهش و حدود 2 ماه با هم اس
ام اسي و تلفني رابطه داشتيم.تا اينكه يه روز گفت كه ميخوام بيام تبريز ديدنت ! من قضيه رو به مامانم گفتم و
خواهش كردم كه اجازه بده
برم بيرون ببينمش.مامانم بخاطر اعتمادي كه بهم داره قبول كرد.با اتوبوس اومده بود.وقتي
رسيد زنگ زد قرار گذاشتيم و رفتم ديدمش.من قبلا تو عكس و وب ديده بودمش و زود شناختمش.اما اون منو فقط توي عكس
گوشه صفحه چت ديده بود و
من نخواسته بودم عكسمو بفرستم براش.لحظه اول كه منو ديد يه كم حس كردم تعجب كرده يا
خشكش زده نميدونم.بعدش نشستيم و زياد حرف نزد و همش آب ميخورد. بعد يكي 2 ساعت من خواستم برگردم خونه كه ازش
پرسيدم ميخواد شبو كجا بره بهم
گفت كه بين راه پولشو
دزديدن و پول زيادي
همراش نيست و مجبوره شبو
همونجا توي پارك بمونه! و اون پول باقي موندش هزينه بليط برگشتشه.هرچي گفتم كه به حساب من بره هتلي جايي قبول نكرد.3
روز اينجا بود و من چند بار
رفتم ديدمش و بهم گفت كه منو خيلي دوست داره. من چون تاحالا با هيچ پسري دوست نشده
بودم و اونم ميدونست اينو ،چيزي نگفتم بهش اما تاحالا كسي به خاطر من اينكارو نكرده بود و من تو دلم خوشحال بودم
و البته عذاب وجدان زيادي
هم داشتم.بالاخره برگشت شهرشون و طي اين مدت هم ابراز علاقه ميكرد و منم دوستش داشتم ولي به خاطر مسافتي كه بينمون بود
فكر ميكردم كه دوستيمون
اشتباه باشه و اينكه اخلاقامون زياد مشترك نبود و زياد كل كل ميكرديم اما اون هميشه كوتاه ميومد. مامانم هم بهم گفت كه
دوستيتون فايده نداره و بهش
دل نبند.منم نميخواستم اذيت بشيم گفتم تمومش كنيم اين دوستي فايده نداره.ديوونه شده بود
.
ديوونه
شده بود .قانع نميشد.بهم ميگفت اگه مشكلت اخلاقمه عوضش ميكنم و منم ميگفتم ما وجه مشتركي
نداريم و اينكه خيلي دوريم رابطمون آخر و عاقبت نداره
.و
اون شروع كرد به تهديد من كه زندگيتو به آتيش ميكشونم و از اينجور حرفا اما من خونسرد بودم و
جوابشو نميدادم.كه آخرسر خودش معذرت خواست ازم و گفت كه نميتونه بي من باشه و...
اما
ديگه يه مدت بعد اس نداد.هر ازگاهي زنگ ميزد و اس ميداد اما جواب نميدادم.2 سال از رو اون ماجرا
ميگذشت كه يه روز دوباره اس
داد كه من رفتم تو كار تجارت و وضعم خوب شده من جوابشو دادم و گفتم كه بخاطر پول تركش
نكردم.و گفت كه من عاشقتم كاش ميشد اينو بفهمي و ميخوام بيام خواستگاريت! گفتم كه ازدواج بچه بازي نيست و ما
هيچ تفاهمي نداريم باهم
و يكم بد باهاش برخورد كردم!و اونم ديگه رفت. تا اينكه باز شب عيد اومد چت و پي ام
داد منم خيلي عادي چت كردم باهاش و گفت كه تو اين مدت نتونسته با هيچ دختري بيشتر از 1 هفته دوست باشه و منم با
پسري رابطه جدي نداشتم تا
اون روز.بهم گفت كه يه مدت دوست معمولي باشيم و بعدش راجع به ازدواج هم تصميم ميگيريم.قبول كردم اما به ازدواج باهاش فكر
نميكنم و الان 20 روزه كه
باهم حرف ميزنيم.. اون روز بهم گفت كه چرا خودتو ميزني به اون راه من عاشقتم چرا
نميفهمي اينو!!!!
گفتم
آخه تو اين چند سال منو نديدي گفت از همون روز اول عاشقتم! منم يكمي بهش علاقمندم اما زياد
بروز نميدم چون راستش نميخوام الكي قول بدم بهش. گفت اگه با من ازدواج كني و بياي مشهد بهترين امكاناتو برات
فراهم ميكنم.من هرچي كه
باهاش سردتر ميشم اون بيشتر نزديك ميشه و اصلا بيخيال نميشه!
دوستان
من ترديد دارم ! چون هيچي در مورد خونوادش و خودش و اينكه چجور جايي زندگي ميكنن و حتي كارش
نميدونم چون عرض 2 سال يه نفر چطور ميتونه اونقدر درآمد داشته باشه كه بتونه يه ماشين 110 ميليوني بخره!!!!!
يعني دروغ ميگه؟ از كجا
بفهمم؟ ميترسم باز وابستم شه مثل دفعه پيش.اون روز گفت كه اون زمون بچه بازي در آورده كه
تهديد كرده.نميدونم چطوري بفهمم راست ميگه و چطوري امتحانش كنم.و اينكه كلا آدم مشكوكيم و نميخوام گول
بخورم.به نظرتون چيكار كنم؟ من
واقعا سر در گمم.هنوز به مامانم نگفتم كه دوباره باهاش حرف ميزنم.بهم گفته 6 ماه ديگه كاراش رو به راه بشه دوباره مياد
ديدنم....خواهش ميكنم
نظرتونو بگيد.ممنون كه تا آخرش خونديد ببخشيد اگه طولاني بود
« لطفا راهنمایی های خود را در بخش نظرات گذاشته تا بعد از بازرسی در وبلاگ به نمایش در آید. ممنون »
نظرات و راهنمایی های دوستان :
توسط:آیدا
عزیزم.....ب پسرای مشهدی زیاد اعتمادی نیست!!!من خودم مشهد زندگی میکنم...میشناسم پسراشو!!!!!!!!!!
ببین واقعا تو این رابطه چی میخوای؟
اون تو رو ب این هدف میرسونه؟
معیارای خودت واسه ازدواج چیه؟
معیارای تو رو داره؟
تحقیق کن...تصمیم بگیر..........
توسط:مریم
خوب می تونی اول
امتحانش کنی ببینی واقعا عاشقته یا نه. و بعدا اطلاعاتی که راجع بهش رو می
خوای کم کم ازش بپرس . و البته یه جوری گرم و صمیمانه بپرس که مجبور نشه
دروغ بگه. موفق باشی دوست خوبم ایشالا که هرچی صلاحه پیش میاد.
توسط:idealistic
به نظر من امکان اینکه این ازدواج کارش به سردی -یا نهایتا طلاق- بکشه از احتمال دوامش بیشتره (یعنی بهش امیدی نیست)
برداشت
من از رفتار های این آقا اینه که ایشون هنوز به اون رشد نرسیده که بتونه
یه رابطه با این پیچیدگی رو به سرانجام برسونه;حالا هرچی پول داشته باشه
یا...
میخوام بگم مرد زندگی نیست;به پاش جونیتو آتیش نزن...
حالا اگه به این نتیجه رسیدی که به دردت نمیخوره و میخوای بیخیالش بشی یه راه آسون پیشنهاد میکنم:
خط تلفن و ایمیلتو عوض کن; اگرم یه وقتی شانسی دیدیش به روی خودت نیار...
همین!
امیدوارم به دور از احساسات سرکش دوره جوونی بتونی یه آینده قشنگو برا خودت رقم بزنی
توسط:مسیح
سلام شیوا خانم فکر
نکنم این زندگی اگر شروع شود پایدار باشه شما گفتید وقتی به دیدن شما امد
زیاد اب میخورد این کار از دو حالت خارج نیست یا ایشان معتاد هستند یا
استرس زیاد داشته که بی دلیل است پس این اقا پسر معتاد هستند چون بی دلیل
پرخاشگری هم میکردند با حرف های دروغ این پسر خام نشو حتما به دلیل سن و
موقعت شما همسر بهتری خواهید یافت
توسط:محمد
من میگم تصمیمو بزارید بر عهده خانواده هاتون
یعنی بزارید روال عادی خواستگاری انجام بشه
توسط:حدیثه
سلام شیوای عزیزم.من
اصلا به اینجور ازدواجها معتقد نیستم و از نظر من این روش مناسبی واسه
انتخاب همسر نیست عزیزم فقط به خدا توکل کن واز سلطان توس بخواه که کمکت
کنه .از نظر منم این اقا مشکوکه و نمیشه عجولانه تصمیم گرفت.اگه دوسش داری و
خواستی در موردش تحقیق کنی پیشنهاد میکنم اول برو پیش امام رضا و ازش
بخواه اگر اون مناسب میدونه سرانجام بگیره مطمئن باش کمکت میکنه اینه خودم
تجربه کردم.
توسط:حسنا
سلام خیلی موضوع سختیه اما یه جوری باید باخانوادش آشنا بشی
شیوا خانم منم مثل شما با همچین مسئله ای درگیرم
ولی
موضوع رو از همون اول به مامانم گفتم حتی قرار گذاشت وگفت بیا همدیگرو
ببینیم من که تا حالا حتی با تلفن با کسی حرف نزدم قبول نکردم
وبهش گفتم اگه واقعا کسی رو میخواد باید بیاد جلو خانواده ها آشنا بشن اینطور درست نیست اونم قبول کرده
من کوچیکتراز اونی هستم که شما رو نصیحت کنم اما بهش بگید اگه واقعا میخواد زودتر جلو بیاد
توسط:شیما
سلام شیوای عزیز .بنظر
من باهاش یه رابطه ی منطقی داشته باش و احساساتتو کنار بزار اگه میخوای
بدونی مرد زندگیت هست یا نه .وسعی کن بیشتر راجع به دیدگاهاتون حرف بزنید
نه عشق و اینجور چیزا .برات ارزوی خوشبختی میکنم .
توسط:roz
سلام مواظب روح لطیف و دخترونتون باشید خانوم گل
پسرهاراحت تر از دخترها مسائل عاطفی رو فراموش می کنن و خودشون به این واقفن
پس به مادرتون بگید و همه جوانب رو در نظر بگیرید خودتون عاقلید و ساده به موضوع نگاه نکنید یه عمر زندگیه
با آرزوی خوشبختی برای تمام دختران ایران زمین و خصوصا شما دوست خوب
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 12:40  توسط Saeed
|
در حال چک
کردن نظرات دوستان بودم که چشمم به نظر آقا فرهاد افتاد. ایشون طی نظر خصوصی
داستان عجیبی که تو رابطه عاشقیشون بوجود آمده رو برامون گفتند و ازمون کمک
خواستند. شما رو به خوندن این پست دعوت میکنم و ازتون میخوام که راهنمای هاتون رو
واسه این دوست گلمون بذارید تا شاید حداقل گره ای از مشکلی وا شه. ممنون
توسط:فرهاد
گفتی
خصوصی بذاریم تا تبدیل به پستش کنی . دیروز خیلی از مطالب وبتون رو خوندم . اما اومدنم
اینجا بی دلیل نبود. الان بیست و دو سالمه و دانشجو هستم . با یه دختری که همکلاسیمه دوست شدم و هر دو همدیگه
رو دوست داریم ( ایشون دو
سال از من کوچیکتره چون من دو سال دیر تر رفتم دانشگاه
) قرارهامون
رو هم گذاشتیم که تا 5 سال دیگه با هم ازدواج کنیم . تا اینجا هیچ مشکلی نداریم . اما
مدتیه یکی دیگه از همکلاسیامون که دوستی اجتماعی با هم داشتیم رفتارای آزار دهنده ای داره . بیش از حد بهم توجه
نشون می ده و گاهی حرفای
نامربوطی می زنه که به وحشت میفتم . خیلی وقت پیش که داشت درمورد فوت مادربزرگش ( باتلفن ) باهام درددل می کرد یه
دفعه گفت دوستت دارم !! منم
که خیلی جا خورده بودم تو تعجب گفتم منم همینطور
!!
رفتاراش خیلی آزار دهنده س . بارها
سر اینکه بهم گاهی می گه جوجو (!) باهاش دعوا کردم . می دونه من عاشق دوست دخترمم . دو ماه پیش هم بی
مقدمه گفت : فرض کن من دوست
دخترتم فقط خودمو در اختیارت نمی ذارم
!!
این
حرفش یه لحظه منو شوکه
کرد که واقعا این دختر دنبال چیه ! با دوست دخترم موضوعو خیلی وقت پیش مطرح کردم و ازش
خواهش کردم یه فکری بکنه چون دارم اذیت می شم ... اما گفت گناه داره بیچاره شاید دوستت داره . اگر خیلی دوستت
داره من میرم کنار و ... ( منم با
عرض معذرت زدم تو گوشش ) . فکر کنم درخواست کمک منو با چیز دیگه ای اشتباه گرفت
.
به
هر حال واقعا نمی دونم باید چیکار کنم
. رفتار
نادرستی با من داره و از دست زدن بهم هیچ ترسی نداره . بهش توهین هم کردم حتی چند بار . ازش
بدم میاد . همه ی حرکاتش حالمو به هم می زنه . و هرچقدر هم که بهش غیر مستقیم می گم عاشق دختر دیگه ای هستم
انگار نه انگار .
لطفا
بگید چیکار کنم که بفهمه و دست از سرم برداره .
« لطفا راهنمایی های خود را در بخش نظرات گذاشته تا بعد از بازرسی در وبلاگ به نمایش در آید. ممنون »
نظرات و راهنمایی های دوستان :
توسط:رد پای احساس
الهی-بابا این دیگه چه جور دختریه!!!!!!!!!!!!ببینم
مطمئنی دختره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یکی بزن تو گوشش-خاک تو سرش کنن-دیوانست-اگه هیچ
راه دیگه ای نبود به نظر من به خانوادش بگو جلوی دخترشونو بگیرن-خیلی
ببخشید اینو میگم ولی مطمئنی با دوست دخترت دستشون تو ی کاسه نیست!!!؟؟؟
توسط:شادمهر
عجیبه....
گفتی که دوست اجتماعیته و همین موضوع باعث بوجود اومدن علاقه شده البته توسط ایشون
ساده ترین و بی دردسرترین راه اینه که دوستی اجتماعیتون رو همینجا کات کنی تا قضیه پیچیده تر نشه
سعی کن دیگه طرفش نری یا اگه اومد طرفت ازش دوری کنی...جواب تلفنا و اس هاشو ندی و...کلا رابطتو باهاش خیلی محدودتر کنی
از
یه طرفم سعی کن به عشقت ثابت کنی که واقعا دوسش داری اخه خانوما تو اینجور
موارد یه جور حسادت خاص زنانه سراغشون میاد و ممکنه در موردت فکر اشتباهی
کنه
توسط:رها
سلام اقا فرهاد داستانتون روخوندم به نظرمن یه مدت رابطه تون رو بااون
خانوم قطع کنید جواب تلفن هاشونم ندید اگربیشتراصرارکرد یه برخورد بد باهاش
داشته باشید مطمئن باشید از شما ناامید میشه وقتی اون خانوم میگه دوستت
دارم شما هم برمیگردید میگید همینطور باعث میشه فکرکنه شما هم دوستش دارید
یه مدتی ازطرف شما برخورد های سرد ببینه بلاخره خسته میشه موفق باشید
توسط:شادمهر(2)
بیچاره دختره واقعا گناه داره؛به نظر من سعی کن از خودت یه وجهه ی بد و
کثیف به اون نشون بدی؛منظورم اینه که یه حرکت واقعا بدی در رابطه با اون
انجام بدی(مثلا به بدترین شکل ممکن ضایعش کنی جلوی چند نفر) تا حالش ازت
به هم بخوره(البته ببخشید که رک گفتم)
توسط:لیلی
آقا فرهاد اگه نمیدونه که باکی دوستین یه کاری کنین بفهمه و مستقیمم بهش بگید عاشق یه دختر دیگه هستید!!!!!!
توسط:.....
داداش قیچیش کن.حالا خوبه پسری و دختر دنبالته.پس اگه دختر بودی چه میکردی؟؟؟؟
اگه
عشقتو دوست داری قیچیش کن.مطمئن باش دوس دخترت هم خیلی بیشتر عاشقت
میشه.توکه به اون دختره تعهد نداشتی.تو فقط به دوس دخترت تعهد داری
توسط:ترانه
سلام. جالب بود واسم!!! یه بارم دختر سیریش دیدیم!!! بنظرم شما باید جدیتر
برخورد کنی و بگی به خانوادش یا مسئولای دانشگاه میگی! یعنی انقد بی شرمه
که به شما دست بزنه و ازتون حساب نبره؟! تا وقتی بخواید به حال خودش
بذاریدش همین آشه و همین کاسه!! پس تو رفتارتون باهاش تجدید نظر کنید
مطمئنا از خانوادش حساب میبره پس تهدیدش کنید!
توسط:مسیح
اقا فرهاد سلام راستش هر چی به این موضوع فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید
اولا
شما باید شرایط خانوادگی اون دختر را در نظر بگیرید شاید اون دختر از نظر
عاطفی در خانواده مشکل داشته باشه ولی اگر شما میخواهید از دست این دختر
خانم راحت بشی به نظر من موثرترین راه ممکن کم محلی یا اصلا بی محلی برای
همیشه است ان شاالله موفق باشید
توسط:وکیل
سلام
فرهاد جان:اینکه شما با دختر خانم یا دختر خانم هایی به عنوان
همکلاسی دوستی اجتماعی داشته باشید ایرادی نداره لکن به نظر خودت آیا اینکه
شما اجازه دادی اون خانم وارد حریم خصوصی شما بشه و شما رو محرم اسرار و
سنگ صبور بدونه آیا اسمش دوستی اجتماعیه؟نه عزیز من قبول کنید که شخص شما
هم در این مورد اشتباه داشتید و اما راه کار پیشنهادی بنده شما به
همراهgfمحترمتون ایشون رو به یه کافی شاپ دعوت کرده و رک و راست از قصدی که
دارید آگاه کنید شاید به نظر کمی ظالمانه بیاد که آشیانه رویاهای یک دختر
رو خراب کنید اما مطمئن باشید بزرگترین برادری و دوستی رو برای ایشون انجام
میدین چون از ماجرا فارق میشه و صد البته بدونید که این کار علاوه بر مورد
مذکور به نفع شما و زندگی آیندتون هم خواهد بود.
توسط:مهتاب
فرهاد جان سلام
اگه نظر منو بخواي برو اول مطمئن شو كه دوست دخترت دوست
داره يا نه .... من يه دخترم اگه دوست دخترت دوستت داشته باشه به همين
راحتي نميگه كه گناه داره بیچاره شاید دوستت داره . اگر خیلی دوستت داره من
میرم کنار و.........
همونطور كه گفتم من يه دخترم وقتي يكي را خيلي
دوست داشته باشم و اون اين حرف را ميزد غيرت به خرج ميدادم اما نه وقتي
زياد برام مهم نيست حرف دوست دخترت را ميزدم
در مورد اون دختري كه
گفتي نميدونم چي بايد بگم ولي بايد بري مطمئن بشي كه دوستت داره يا نه ،
خودش پا پيش گذاشته يا كسي بهش گفته اينكار رو بكنه .... شايد اون از طرف
دوست دخترت براي امتحان كردن تو هست.... از دست دخترا هر چي بگي برمياد....
فقط اينو بگم كه خيلي احتياط كن مخصوصا در مورد دوست دخترت كه دوستش داري
خواهشا از اون مطمئن شو چون اگه دختري پسري را دوست داشته باشه مثل پسرا
تعصبي ميشه و خيلي ناراحت ميشه اگه دوست پسر خودم اين حرف را بهم ميزد
بدجور ميريختم به هم و ناراحت ميشدم
توسط:ساینا
خیلی جدی بهش بگو ازش بدت میاد و رودربایسی نکن و رک باش,اصلا جواب تلفناشم
نده و تا جایی که میتونی بهش بی توجهی کن,اصلا وقتی میبینیش جوری رفتار کن
که انگار نمیبینیش,حتی اگه اوضاع خیلی خرابه جواب سلامشم نده بی توجهی
جواب میده به خاطر خودت میگم واسه اینکه بعدا مشکل بزرگی بیش نیاد ,از خدا
کمک بخواه موفق باشی.
توسط:ناشناس
من سر این قضیه مشکل دارم چه جوری منه پسر می تونم یه کاری بکنم که یه دختر که میگه دوسم داره ولم کنه و ازم متنفر بشه؟؟؟؟
توسط:حدیثه
سلام .اقافرهاد من به شما پیشنهاد میکنم مستقیم به این خانم بگید که بهشون
علاقه ای ندارید و رابطه ی خودتونو با اون قطع کنید به هرحال وقتی شما به
کس دیگه ای علاقه دارید درست نیست با ایشونم رابطه داشته باشید.
توسط:آیدا
سلام....
خب این دفعه مستقیم برو بهش بگو....اصلا دیگه هم بهش محل نده!
بی محلی از 100 تا فحش بدتره!!!!
جوری رفتار کن که اصلا انگار وجود نداره!
توسط:سعید
سلام ....
من بر خلاف نظر تمام دوستان میگم
اصلا احتیاجی نیست اینقدر سخت بگیری بذار دوست داشته باشه تو که بخودت اعتماد داری بهترینتم(عشق) که معلومه پس غصه چی رو می خوری ؟
تو به بهترینت میرسی اونم بلاخره از تو نا امید میشه میره سراغ بهترینش
توسط:فرهاد
یه چیزی که واسم خیلی مهمه اینه که این قیچی کردنه بی درد و خونریزی باشه .
خودش می دونه من چه حسی به دوست دخترم دارم . زیاد هم بهش بی محلی کردم .
حالشم زیاد گرفتم . زیاد جوابشو ندادم . رک بهش گفتم من با تو هیچ نسبتی ندارم . من به تو نامحرمم و ...
سپاسگزاری
از جوابهاتون دوستان ولی من همه ی این راها رو امتحان کردم ( به جز تهدید .
چون پای آبروی خودمم در میونه . قرار نیست که همه بفهمن ! و البته ضایع
کردنش تو جمع چون کار زشت و غیر انسانی ایه . تازه اگر بخواد انتقام بگیره
چی ؟؟ )
وقتی اومدم اینجا یعنی هیچ راهی که به ذهن خودم میرسه
نمونده که انجام نداده باشم . حتی کاری که اصلا دوست نداشتم هم انجام دادم (
دوست ندارم بخاطر دیگران و نشون دادن دوست داشتنم به اونها به کسی که
دوستش دارم محبت کنم و بهش ابراز کنم چون احساس واقعی ای نیست اما این کار
رو هم کردم و بیش از حد به دوست دخترم جلوش محبت کردم که حالش ازم بهم
بخوره ولی نخورد . چند روز بعدش که درگیر مشکلات بودم جلو دوست دخترم اومد
گفت : چرا ناراحتی ؟ وقتی گفتم : نه حالم خوبه ! گفت : هر وقت تو ناراحت
باشی یا خوشحال باشی من میفهمم ... کم مونده بود دوس دخترم پوست از سرم
بکنه چون خیلی بد چپ چپ نگا کرد و عصبانی شد . اما من هیچ تقصیری نداشتم
... )
توسط:مریم
ببخشید دوستی اجتماعی یعنی چی؟
توسط:نیما
سلام
شما گفتید که چند بار بهش بطوره غیره مستقیم گفتید
به نظره من برید مستقیم بهش بگید
بدش محل سگم دیگه بهش نزارید
من خودم این کارو امتحان کردم جواب داده
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 12:19  توسط Saeed
|